بایگانی ماهانه: آوریل 2010

دنياي فرشته ها حقيقته

 

 

نذار كه سفره ي دلت،

پيش غريبه وا بشه

اين بغض نشكسته بايد ،

سهم خود خدا بشه .

 

پا به دنياي فرشته ها بذار،

دنياي  فرشته ها حقيقته ،

واسه تو كه بوي آسمون ميدي

گم شدن تو زندگي مصيبته !


پانوشت : هيچ هوايي رو به هواي باروني ترجيح نميدم … !

 پانوشت ۲: خيلي از سريال دارا و ندار خوشم ميومد حالا يكاره بچه هاي دانشكده اسممو گذاشتن فتل !!!!!

 پانوشت ۳:هيچ كس كه به من تبريك نميگه ..بنابر اين مجبورم خودم به خودم تبريك بگم كه اين سه رقمي ترين پستيه كه گذاشتم !…به همين زودي !..اميدوارم تو اين چند وقته با اين خزعبلاتي كه نوشتم يه دنيا بد و بيراه نثارم نكرده باشين.ولي وجدانن من از اون آدمام كه حتي با حرفامم گاهي خودمو گيج ميكنم ونميدونم  حسم چيه …من هنوزم خودمو نشناختم جونه داداچ!

تازه نوشت : بالاخره قالب مورد علاقمو بعد از شونصد سال ساختن !


… !


نوبت خود

 

در نیست

راه نیست

شب نیست

ماه نیست

نه روز و

نه آفتاب

ما

بیرون زمان

ایستاده ایم

با دشنه ی تلخی

در گرده هایمان

هیچ کس با هیچ کس

سخن نمیگویید

که خاموشی

به هزار زبان

در سخن است

در مردگان خویش

نظر می بندیم

با طرح خنده یی

ونوبت خود را انتظار می کشیم

بی هیچ

خنده یی


ای بابا..حالا تکلیف من چیه این وسط که میخوام بخندم !؟.. جونه داداچ این پستم ربطی به حال و روزم نداره. ولی توجه که کنید میبینید سبزه!..سبز سبز !!!


به رنگ ارغوان …


گفتي به خاطراتت فكر نكن

 فكر نمي كنم

 اما …

 اين خاطرات است كه به من فكر مي كند !



سه شنبه  ساعت 15.30 

از جمعه دلم بارون ميخواست و دعا كردم كه براي روز سه شنبه من زير بارون باشم تا …

 سر چهار راه ولي عصر با مهديا ( وب نيلوفرانه ) قرار داشتم كه بعد از نزديك 5.6 سال انتظار به رنگ ارغوانو  با هم ببينيم.

به رنگ ارغواني كه من  تو اين مدت 5 ساله باهاش بزرگ شدم و تك تك ديالوگ هاشو بلد بودم .اما آرزوي ديدنش روي پرده سينما چيز ديگه اي بود،و من مثه هميشه يك ربع زودتر به قرار رسيدم. و تنهايي بوي بارونو حس كردم.

 مهديا اومد، آروم وآروم  تو اون هواي باروني قدم زديم .

ساعت 16.47

 در ورودي سالن  منتظر بوديم تا به داخل  بريم. ومن در انتظار باز هم قطره اي بارون …

گوشيم زنگ خورد :

شيما ؟

بله مامان ؟

 ديدي دعات گرفت؟… داره بارون مياد ! مي بيني ؟، كاش از خدا چيز ديگه اي خواسته بودي

مامان برام دعا كن تا …(نگفتم اينو به مامان :دووم بيارم).

باشه برگشتنه مواظب باشين سرما نخورين.

 داخل سالن سينما شديم و من بارونو نديدم .

به رنگ ارغوان براي من به رنگ بارون بود…

و  تنها قطره هاي اشكم را در تاريكي  و سكوت سالن  به باران هديه كردم …



 

مهديا …دلم براي اون خندهاي آويشني
باطعم گوجه سبزيا گوجه سبز با طعم آويشن؟  تنگ شد باوركن به همين زودي!!!.
بهم انرژي دادي در حد تيم ملي !

واااي نگو از كش
اومدن اون پنير پيتزاي تو ذرت، كه منو بعد از سه ماه آزگار سيري، گشنه كرد !




تازه نوشت : نميدونم چرا اين بارون برا
خيلي از شما ها گنگه !..براي من بارون تداعي كننده ي هيچ چيز و هيچ كس نيست جز رحمت خدا ، معصوميت و پاكي و بي آلايشي كه در بارون هست همه و همه منو ياد خدايي مي اندازه كه نسبت به بنده هاش رحمان و رحيمه .

شايد دليل اين گنگي نوشته ها خودم بودم ، كه باعث  شدم شما جور ديگه اي فكر كنين !اما حاضر نيستم كه بارون رو با چيز ديگه اي مقايسه كنم،حتي يه سه حرفي !.

فقط منظورم ديدي هست كه در زير بارون آدم هاي احساسي دارن !البته من كه خيلي وقته احاسسم مرده ولي اميدوارم شما بتونين اون ديد رو پيدا كنين … يه روز باروني برين بيرون و ببينين چقدر اطرافتون با هميشه فرق داره . اينا همه خصلت بارونه !







سكوت

                                     ديدي چه باراني گرفت ؟

                                       من  به حرمت باران سكوت كرده ام …



پانوشت :به رنگ ارغوان

به رنگ باران … ( اما اين باران قفل سكوتم را شكست ! )



تازه نوشت: به شخصي كه دائم اسم و رنگ عوض ميكنه! آقاجان …البته شايدم خانوم جان ولي بعيد ميدونم شوما تو ارتش سايبريتون زنم باشه چون اونقدر آدماي غد و مزخرفي هستين كه حد نداره! حالا از خصوصيات اخلاقي شوما ها كه بگذريم .لطفا دفه آخرتون باشه با اين اسامي والقاب مسخره !! واسم كامنت ميذارين .

با تشكر سيليش !



… ؟

صداي آب و گيتار

ميون دشت الوار

گم ميشن و ميخونن

 با هم سرود مرگو

 

تو اين فضاي غم بار

يه تك درخت كنار

ميخواد كه زندگي رو

هديه كنه به اون دشت

 

 

به اون فضاي غم بار

به اون صداي گيتار

ميخواد كه رنگين كنه

اون دشت بي ثمر رو

 

مي خواد كه آروم كنه

اون صداي گيتارو

تا بشنوه اون درخت

تنها صداي آ بو


 پانوشت 1: حال من كاملا متفاوت با اين شعره… و نميدونم چرا اسمشو زندگي گذاشتم اگه ميدونيد بهم بگيد

تازه نوشت : دوستان با وبلاگم به مشكلي برخوردم. نميدونم چشه ؟ كمي قاطي كرده و اينكه هيچ چيز دوباره سر جاي خودش نيست . به گمونم دوباره يكي بنده رو مورد لطف قرار داده و رمزمو پيدا كرده و هر كاري كه دوست داشته انجام داده. نميدونم يكاره از بين اين همه سايت چرا ميان سراغ من بيچاره …؟