بایگانی ماهانه: اکتبر 2009

ديگه ديگه!

اگر بار گران بوديم رفتيم…

ولي  تهنا شدم خوب!

به پيشنهاد بعضي دوستان مجبور به  نقل مكان شديم…


 

منو اونجا تهنا نذارين … بياين بم سر بزنين باشه؟!


  نميدونم آرشيومو چيكا كنم؟! توضيحات مبسوطي بفرماييد تا كارمون راه بيفته…پيشاپش …پس و پيش كمال تشكر و دارم!

Advertisements

روز نوشت 2

دلم تنگه …. دلم تنگه…. تو با من مهربون باش 

                                   واسه چشمام گل رنگین کمون باش….. !


به شخصه علاقه خاصی به خراب کردن شعر مردم دارم !!!


علامت سوال

یه علامت سوال گنده  تو ذهنمه

نمی دونم چی شده…..

قالبمو عوض کردن!!! حالا مگه قالبم چش بود که اینجوریش کردین آخه؟!

عجب روزگاری شده!



البته الان خودم عوضش کردم تا بعدا که قالب اصلیم برسه


برای تو ….. می نویسم…..


 حال من دست خودم نیست !


برای تو ….. می نویسم…..


                                 امروزم بدون تو گذشت……

 

   

     نبودنت 
سخت آزارم داد…
      

                                      

                                   بغضم، برای دومین بار، برات شکست …! 

        

     نبودنتو عجیب حس کردم ….

     


                                                       این بار گمشدم تو بودی …. 


 
برای تو ….. می نویسم……

 

  

                                               با چشمایی اشک بار……


    پس ….

   

                    اشکامو تقدیمت میکنم……


پ. ن 1 : دلم گرفته بود همین…..از نوشتن این پست هیچ منظوری نداشتم!

پ. ن 2 : این پستو برا خودم نوشتم!!!

پ. ن 3 : دیگه آلزایمرم از پس منو تو بر نمیاد!!!!!

پ. ن 4 : اشکام با ارزش ترین چیزی بود که تقدیمت کردم….!!

پ. ن 5 : هر روز نوشته هایم … برای تو !


ريز مي بينيم(ابراهیم رها)

آگاهان معتقدند کليه کساني که به دولتً بعد از نهم ارتباطي دارند، ريز
مي بينند يا بعضي اوقات اصلاً نمي بينند. يعني يکدفعه رئيس دولت سه ميليون
نفر را چهار هزار نفر مي بيند يا اينکه کامران دانشجو مي گويد دانشجويان
معترض دانشگاه تهران را از بيخ نديده است، آدم وقتي اين حرف ها را از وزير
علوم مي شنود مي خواهد در عين حال که مي گويد؛ کامي تو ديگه چرا، بگويد؛
«کامي ما رو دزديدن / دارن باهاش پز ميدن» البته اين فقره کامران مال ما
نيست. راستش اينکه تمايلي هم نداريم مال ما باشد. کمپلت مفت چنگ دولتً بعد
از نهم،

اما با اين ريز ديدن ها (با ريزبيني به معني نکته سنجي تفاوت دارد.
اساساً نکته سنجي در دولت مقوله بي ربطي است) مي شود حدس زد دوستان اوضاع
مملکت را چطور ديده اند که سرانجام کار اين طور شده است. با هم خيلي مختصر
روزشمارش را دوره مي کنيم.

– 23 خرداد؛ ده ها ميليون آدم سبز يه خرده راي دادن، سرجمع شد 13 ، 14 ميليون.

– 24 خرداد؛ دو ميليون عضو حزب اعتماد ملي به قاعده 200 هزار نفر به کروبي راي دادند.

– 25 خرداد؛ سه چهار هزار نفر اغتشاشگر نامرد راهپيمايي کردند
منتها چون خيلي گشادگشاد راه مي رفتند فاصله بين ميدان امام حسين تا آزادي
را کاملاً پر کرده بودند،

-30خرداد؛ يک کمي بازداشت شدند.

-اوايل تير؛ توي کهريزک يه نمه به بعضي بازداشتي ها بد گذشت.

-اواخر تير؛ تعدادي از اشخاص مثل محسن روح الاميني اندکي مرحوم شدند.

-اوايل مرداد؛ يک نفر و نصفي، يواشکي روي پشت بام شان گويا الله اکبر گفتند آن هم توي سوراخ کولر،

-اواخر مرداد؛ ميرحسين موسوي يه خرده بيانيه داد اما ما خيلي عصباني شديم.

-اوايل شهريور؛ مهدي کروبي مدعي شد دست يه نفر از بازداشت کننده ها
به يکي از بازداشت شده ها اصابت کرده، اونم يواش، که مستندات کافي براش
موجود نبود.

-اواخر شهريور؛ غيورمردان عزيز حمله کردند تا خاتمي را يه خرده بزنند.

-اواخر شهريور؛ يک نفر (بلکه کمتر) که برگ درخت افتاده بود روي سرش
و به همين جهت سبز به نظر مي رسيد در روز قدس از در خونشون تا سوپر محله
شون راه رفت

8 مهر 88 روزنامه اعتماد……. ملی نداره.. همون اعتماد خالیه!!!