بایگانی ماهانه: ژوئیه 2009

دروغ

 مدتهاست دروغ می گوییم .دروغ ،به خودمان ،

 دروغ ،به دنیایمان وحتی دروغ ،به خدایمان .


            مدتهاست طعم حقیقت را نچشیده ایم .

 مدتهاست رنگ حقیقت را فراموش کرده ایم .

          مدتهاست صدای حقیقت را نشنیده ایم .

                                           مدتهاست … .


 اما امروز، نیمچه طعم حقیقت را چشیدیم

            امروز، نیمچه رنگ حقیقت را پیدا کردیم

                       امروز، نیمچه صدای حقیقت را شنیدیم


سالها ریشه مان در خاک بود اما جوانه نداد !

    اما امروز، ریشه مان به جوانه  تبدیل شد.


آیا این جوانه به ثمر خواهد رسید؟ آیا به بار خواهد نشست؟ آیا سایه اش به قدری خواهد شد که،که همه را در زیر خودش جای دهد ؟؟ آیا … .



دیروز فرق داشت ، فقط همین !!

 


میلی!

رسانه میلی!

وزیر میلی !!

روزنامه میلی!!!

دوستان میلی !!!!

همسایگان میلی !!!!!

ثواب های میلی !!!!!!

رئیس جمهور میلی!!!!!!!

و .

  .

  .

  .

  … میلی؟؟؟؟


… .


تو کنار من یه کوهی من کنار تو یه دریا

                                     ما رو با هم آرزو کن با تو من تمام دنیام


پ . ن : با اجازه از شخصی خاص !! شعر در دید انظار قرار گرفت!



چيز !! (روزنامه اعتماد ملی)

فرهنگستان زبان اعلام کرد:

واژه «چيز» شباهت بسيار زیادی با واژه «لباس شخصي» دارد‌.

همه مي‌دانند چيست اما کسي نمي‌تواند آن را تعريف کند‌!!


پ. ن 1:ما همچنان از شکستن دیوار صوتی منطقه خودمان توسط بالگردهای محترم ارتشی رنج میبریم!!

پ. ن 2 :ذهنمان به جایی قد نمی داد تصمیم گرفتیم مطلب بالا را نقل کنیم.

پ. ن 3 : اصرار میکنم، مرا ترغیب به نوشتن نفرمایید؟؟!

پ. ن 4: الان ذوق مرگم !،چون جواب دو تا از امتحانامو که مطمئن بودم می افتم اومده و هر دو تارو با نمره های 19.5(آز جدید) و 16.5 (کوانتوم 2 )قبول شدم !!!


حتی نمیگذارند از شهرمان دور شویم!!!

ما عازم سفر بودیم به دلیل همون پ. ن 3 مطلب قبل .اما به قدری مارا دوست دارند ! و هی ابراز لطف و مهربانی را در کوچه و خیابان نثارمان میکنند که نمیگذارند برویم !!!.

به دلیل سبز شدنمان که  بسیار تابلو میباشد، جایی راهمان نمیدهند  (از  تخیلتون کمک بگیرید و از اون کله های  متعجب رو اینجا تجسم کنید!  ) و همه فامیل  به یکباره تلفن هایشان قطع شده (دیگه فکر نکنم نیازی به گفتن جمله از تخیلتون …… ،چون الان خودتون اون شکلی شدید!)

عجبا ، ما گمان میکردیم خودمان صاحب این انقلاب مخملین هسیتم؟؟؟!!ولی انگار انقلاب مخملی علیه خود ما صورت گرفته  .

هی ( از ته دل و غلیظ  ه رو بکشید) چه میشه کرد همینجا میمانیم و در خاطراتمان به سفر میرویم.


پ.ن 1 : از انجایی که شهر مقصد کوچک میباشد،از ما عاجزانه درخواست شده(در پی نامه ای ) برای حفظ جان خودمان و آنها ؟؟ از رفتن خوداری کنیم ،حتی برای مراسم !

پ.ن 2 : از آنجایی که ما جز رنگ سبز چیزی برا ی پوشیدن نداریم!! ،درخواست را قبول کردیم

پ.ن 3 : جدی نگیرید!

پ.ن 4:به جان شما اگه من بخوام اغراق کنم یا خدایی نکرده د.ر.و.غ بگم،الان ساعت دقیقا17.18 (اون موقع که من نوشتم این بود ،خوب معلومه الان تغییر کرده!)بعد از ظهره و تاحالا  این هلیکوپترای ارتشی  بیش از 5 باردر منطقه ما (اشاره به جای زندگی خودمان!)خود نمایی کردن و خواب خوش ظهر رو از ما صلب کردن(ما که سرگرم کار خودمانیم ،اما این دیوار صوتیه ما را شکستن عذابی است دردناک)!نمیدونم مشکل چیه؟!انگار کسی چیز سبزی رو  پشت بوم ما پهن کرده  وما بی خبریم!!! اگر اطلاعاتی دارید مارو هم بی نصیب نذارید .


احوالات درونی!

دیروز بازم کشته دادیم (من باب یادآوری، پرواز  تهران _ مشهد) افسرده شدم!!

تحمل همه چی برام سخت شده .دل نازک شدم .کوچکترین چیزی اشک منو در میاره !وای خدا همش دارم سعی میکنم وقایع بعد از انتخابات رو فراموش کنم ،اما نمیتونم.بیشتر از یک ماهه که دیگه خوابم نمیبره.( دو هفته اول هم که اصلا نتونستم غذا بخورم،حالم بد میشد{اون صحنه هایی که من دیدم اگه شماها میدیدید تا یه ماه فکر نمیکنم غذا میخوردید!!} ) خیلی از صحنه ها هنوز جلو رومه  .دوس ندارم باهاتون در مورد اون چیزا صحبت کنم چون نمیخوام حال همه رو بد کنم .درک کردنم سخته؟

البته یه چیزای خنده دارم تو اون روزا دیدم که بعدا براتون میگم(هر موقع که حالم خوب شد مینویسم اما گمون نکنم حالا حالا ها خوب بشم).

خس و خاشاک ها شما چه جوری با خودتون ،خودشون، خودمون!!! کنار اومدید؟؟


پ.ن1 :یه منبع آگاه ( پایگاه خبررسانی عبرت) خبر داده که دیروز هم علاوه بر اون بالایی یه هواپیما تو فرودگاه مهرآباد به زمین خورده؟!پرواز اير‌باس 272 ارومیه _تهران بوده که خلبان نزدیکای تهران اعلام میکنه ،دچار اشکال فنی شده!! اما سعی میکنه هواپیمارو بشونه .سعی خودشو میکنه ولی از باند خارج میشه؟؟!

پ.ن2 :به شخص خاصی: از اونجایی که از آبجی خوشم نمیاد همون خواهر رو مرحمت کنید!!!!

پ.ن 3: از اونجایی که تازگیا غیر ازغم وقصه چیزی نداریم پس یه فاتحه برا مادر جونم (همان مادر بزرگ سابق! که سالگرد فوتشون 5 مرداده ) بفرستید{البته بی زحمت!}